غزل شمارهٔ ۱۰۷۱ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
اگر گویم که نیکویم مکن عیبم که من اویم
چنان مستم که از مستی نمی دانم چه می گویم
منم مطلوب و هم طالب که خود از خود طلبکارم
مکرم کرده ام خود را که خود را با تو می جویم
اگر نه ساقی مستم چرا جویای رندانم
و گر نه ذوق می دارم چرا میخانه می پویم
اسیر میفروشانم که رندانند غلامانم
امیر حضرت جانم که شاهانند آنجویم
نکو آئینه ای دارم که حسن او در آن پیداست
بدی من مگو عاقل اگر گویم که نیکویم
خیال غیر اگر بینم که نقشی می زند بر آب
به آب دیدهٔ ساغر خیالش را فرو شویم
اگر یار خوشی جوئی که با وی صحبتی داری
به یاد نعمت الله جو در این دوران که من اویم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به عشق و مستی اشاره دارد و میگوید که همزمان هم معشوق و هم عاشق است. او از حالت مستی سخن میگوید و نمیداند چه میگوید. به خود اشاره میکند که برای یافتن خود و معشوقش تلاش میکند. همچنین بیان میکند که اگر او مست نیست، چرا به دنبال رندان و میخانه است و نشان میدهد که عشق و زیبایی در زندگیاش نقش مهمی دارد. در نهایت از زیباییها سخن میگوید و بر این نکته تأکید میکند که نباید به بدیهای او توجه کرد، چرا که او در جستجوی خوبیها و معشوقش است.