نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۷۴ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

رفتم به در خانه میخانه نشستم

آن توبهٔ سنگین به یکی جرعه شکستم

گر عاقل مخمور مرا خواند به مجنون

منعش مکن ای عاشق سرمست که هستم

در هر دو جهان غیر یکی را چو ندیدم

شک نیست که هم غیر یکی را نپرستم

سرمست شرابم نه که امروز چنینم

از روز ازل تا به ابد عاشق و مستم

در خواب گرفتم سر دستی که چه گویم

خوش نقش خیالیست که افتاد به دستم

گفتند که در کوی خرابات حضوریست

برخاستم و رفتم و آنجا بنشستم

سید کرمی کرد و مرا خواند به بنده

من هم کمر خدمت او چست ببستم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات از تجربه‌ی خود در میخانه صحبت می‌کند. او به در میخانه رفته و توبه‌اش را در یک جرعه شراب می‌شکند. اگرچه دیگران او را دیوانه می‌نامند، او از این حالت خود راضی است و خود را عاشق و مست می‌داند. او به فکر و خواب‌های خوشی می‌افتد که به او دست می‌دهد. در نهایت به کوی خرابات می‌رود و خود را در خدمت شخصی بزرگوار به نام سید کرم می‌بیند. این اشعار به شوریدگی و آزادی روح انسان در عشق و می‌پرستی پرداخته است.