غزل شمارهٔ ۱۰۸۳ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
بگذر ز وجود و ز عدم هم
بگذر ز حدوث وز قدم هم
در آب بشو کتاب معقول
بشکن تو دوات را قلم هم
رو دنیی و آخرت رها کن
تا نور نماند و ظلم هم
می نوش ز خم خسروانی
آخر چه کنی تو جام جم هم
آنجا که منم نه صبح و نه شام
نه روز و نه شب نه بیش و کم هم
میخانه اگر چه بیکران است
می نوش به قدر خویش هم هم
نعمت بگذار نعمت الله
از لا چه گشاید و نعم هم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعاتی عمیق و فلسفی پرداخته و دعوای رهایی از دوگانگیهای وجود و عدم، زمان و مکان، و مادیات را مطرح میکند. شاعر از ما میخواهد که خود را از قالبهای محدود کننده رها کنیم و به جای آن به جستجوی معرفت و نور بپردازیم. او همچنین به این نکته تأکید میکند که در نهایت، باید از نعمتهای الهی بهرهبرداری کنیم و در نوشیدن زندگی به اندازه کافی و مناسب عمل کنیم. به عبارتی، زندگی باید با آگاهی و درک عمیق از اصول معنوی و وجودی همراه باشد.