غزل شمارهٔ ۱۰۷۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ز نور روی او تابنده گشتم
امیر و سیدم تابنده گشتم
به جانان جان خود تسلیم کردم
به عمر جاودان پاینده گشتم
اگر چه غم بسی خوردم ز هجرش
به یُمن وصل او فرخنده گشتم
شدم کشته به تیغ عشق لیکن
شهادت یافتم دل زنده گشتم
ز نور آفتاب سید خود
چو ماه چارده تابنده گشتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این متن از نور و تابش زیبای محبوبش سخن میگوید و بیان میکند که به خاطر عشق او جان خود را فدای او کرده و در پی این وصل، به زندگی پاینده و خوشبختی دست یافته است. او به رغم تحمل غمهایی به خاطر دوری محبوب، در نهایت با وصل او خوشحال شده و به زندگی ادامه میدهد. عشق او را به مرحلهای از حیرت و زندهدلی رسانده و او خود را مانند ماهی درخشان در برابر نور محبوبش میبیند.