غزل شمارهٔ ۱۰۹۱ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
می عشقش به کام می نوشم
دُرد دردش تمام می نوشم
در خرابات عشق مست و خراب
باده ای با قوام می نوشم
نوش جانم که باده ایست حلال
نه شراب حرام می نوشم
عاشقانه حریف خمارم
صبح تا شام جام می نوشم
شادی روی ساقی وحدت
ساغر می مدام می نوشم
رندم و می پرست و مستانه
دم به دم می بکام می نوشم
سید بزم باده نوشانم
گرچه می با غلام می نوشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و شادی ناشی از آن است. شاعر از لذت نوشیدن بادهای حلال سخن میگوید که به او احساس خوشی و سرمستی میدهد. او خود را در فضای عشق و خرابات مییابد و روز و شب را با نوشیدن میگذرانید. همچنین، شاعر از اتحاد و همراهی با ساقی در این بزم لذت میبرد و خود را رند و مستانه توصیف میکند. نهایتاً، او با وجود اینکه مینوشد، به مرتبهای از عشق و صفا اشاره دارد.