نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۹۲ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

منم که جام می ذوالجلال می نوشم

همیشه بادهٔ عشق جمال می نوشم

مدام همدم جام شراب عشق ویم

می محبت او بر کمال می نوشم

چو من ز روز ازل مست ورند و قلاشم

عجب مدار که می لایزال می نوشم

بنوش دُردی دردش که نوش جانت باد

که من به عشق چو آب زلال می نوشم

هزار ساغر می نوش می کنم به دمی

هنوز می طلبم بی ملال می نوشم

خیال ماضی و مستقبلم نمی باشد

ز جام عشق می ذوق حال می نوشم

مدام ساقی سرمست نعمت اللهم

به شادی رخ او می حلال می نوشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و شوق به معشوق سخن می‌گوید و به نوعی مستی و شیدایی ناشی از عشق را روایت می‌کند. او از نوشیدن جام می‌ذوالجلال و باده عشق یاد می‌کند و بیان می‌کند که همواره در کنار شوق و عشق، شراب عشق می‌نوشد. شاعر به این نکته اشاره دارد که از روز ازل مست عشق بوده و از محبت معشوق بهره‌مند است. او تأکید می‌کند که دردی که به دلیل عشق احساس می‌کند، دل‌چسب و گواراست و از لذت‌های عشق بی‌وقفه می‌نوشد. همچنین، او از عدم توجه به گذشته و آینده صحبت می‌کند و بر لذتی که از عشق می‌برد، تأکید می‌کند. در نهایت، شاعر از ساقی می‌خواهد که به خاطر شادی معشوق، به او نوشیدنی بدهد.