نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۹۷ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

میخانه سبیل ماست مخمور کجا باشیم

نزدیک خداوندیم ما دور کجا باشیم

از دولت وصل او ما سلطنتی داریم

از حضرت آن سلطان مهجور کجا باشیم

تا ناظر او گشتیم منظور همه خلقیم

خود بی نظر لطفش منظور کجا باشیم

از نور جمال او روشن شده چشم ما

با چشم چنین روشن ما کور کجا باشیم

عرش است مقام ما در فرش کجا گنجیم

ما زنده جاویدیم در گور کجا باشیم

از علت امکانی دل صحبت کلی یافت

چون اوست طبیب ما رنجور کجا باشیم

آن سید سرمستان ساقی حریفان است

گر باده همی نوشیم معذور کجا باشیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حالتی از عشق و نزدیکی به خداوند می‌پردازد. شاعر در میخانه‌ای که نماد حالت مستی و شیدایی است، از حجاب فاصله می‌گیرد و به وجود خداوند نزدیک می‌شود. او به این نکته اشاره می‌کند که در وصال و هم‌نشینی با خدا، سلطنت و آرامش خاصی را تجربه می‌کند و در مقابل خَلق، خود را همچون ناظر و شاهد می‌بیند. شاعر از روشنایی و زیبایی خداوند می‌گوید که چشمان او را روشن کرده و این روشنی، او را از تاریکی عدم و گور دور می‌کند. او در مکانی فراتر از عرش را مطرح می‌کند و در نتیجه وجود خود را جاودانه می‌داند. در نهایت، باده نوشیدن را نیز نشانه‌ای از عشق و مستی در این حضور می‌داند و از این حال خود را معذور می‌داند. به طور کلی، این شعر به تحرک روح و تحقق عشق الهی اشاره دارد و از انسانی می‌گوید که در جستجوی وجود حقیقی خود و نزدیکی به خداوند است.