نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۹۹ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

فاش شد نام ما که قلاشیم

عاشق و رند و مست و اوباشیم

والهٔ زلف یار دلبندیم

مبتلای بلای بالاشیم

یار سرمست چشم مخموریم

عاشق شاهدان جماشیم

نقش هستی خود فروشستیم

این زمان عین نقش نقاشیم

پشه ای را به جان نیازاریم

مورچه ای را دلش نبخراشیم

چون همه جز یکی نمی بینیم

لاجرم ما همه یکی باشیم

نقطه شد حرف و حرف شد سید

ما بدین حرف در جهان فاشیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و هوای عاشقانه و جنون‌آمیز عاطفی می‌پردازد. شاعر خود را با صفاتی چون عاشق، رند و مست معرفی کرده و از وابستگی‌اش به یار و زیبایی‌های او سخن می‌گوید. او به نوعی به وحدت تمام عاشقان اشاره کرده و بیان می‌کند که همه در پی عشق و زیبایی هستند و در این راستا، خود را و کل هستی را در یکدیگر می‌بینند. شاعر در انتها تأکید می‌کند که همه این احساسات و تجربیات او را در جهان آشکار کرده است.