غزل شمارهٔ ۱۰۹۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ما اگر شاه اگر گدا باشیم
در همه حال با خدا باشیم
جمله اسما به ذوق می خوانیم
از مسما کجا جدا باشیم
موج بحریم و عین ما آبست
ما درین بحر آشنا باشیم
دردمندیم و درد می نوشیم
دائما همدم دوا باشیم
غیر او دیگری نمی دانیم
عاشق غیر او کجا باشیم
در خرابات رند و سرمستیم
این چنین بوده ایم تا باشیم
ما چو باشیم بندهٔ سید
بندهٔ دیگری چرا باشیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر این است که چه در قیافه و جایگاه اجتماعی (شاه یا گدا) باشیم، باید همیشه با خدا همراه باشیم. شاعر نشان میدهد که ما باید به چشمان خود و به کلمات زیبا توجه کنیم و از حقیقت جدا نشویم. او ما را به دریایی تشبیه میکند که باید با آن آشنا باشیم و درد و رنجها را با خوشحالی بپذیریم، در حالی که همیشه در جستجوی راه حل و درمان باشیم. در نهایت، او به عشق به خدا اشاره میکند و میگوید که هیچ معشوق دیگری جز او نداریم و باید خود را به او بسپاریم. بنابراین، شخصیت خود را در بندگی او میبیند و نیازی به وابستگی به دیگران نمیبیند.