نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۰۱ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

ما حلقه به گوش می فروشیم

ما مست و خراب و باده نوشیم

ز اسرار الست در سماعیم

وز جام بلاش در خروشیم

هر دم به هوای آتش دل

چون بحر به خویشتن بجوشیم

یک جرعه ز دُرد درد عشقش

والله اگر به جان فروشیم

می نوش تو پند و باده می نوش

ز آن ساغر و خم که ما سبوشیم

گر دُرد دهد به ما و گر صاف

شادی روان او بنوشیم

سید چو نگار ساقی ماست

شاید که به می خوری بکوشیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق، مستی و حالاتی است که انسان در ارتباط با باده و عشق تجربه می‌کند. شاعر به حالت‌های دیوانگی و شور و هیجان اشاره می‌کند که در پی باده‌نوشی و عشق به وجود می‌آید. او از اسرار الهی و لذت‌های زندگی می‌گوید و از چگونگی دل‌تنگی و اشتیاقش به معشوق. در نهایت، شاعر اشاره می‌کند که هرچند در درد و رنج عشق غوطه‌ور است، اما همچنان به نوشیدن باده و دل‌نشینی ادامه می‌دهد، امیدوار به آنکه شاید با عشق و می‌خواری، دردهایش را فراموش کند.