غزل شمارهٔ ۱۱۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
آفتابی ز ماه بسته نقاب
کرده در گوش درهای خوشاب
چشم عالم به نور او روشن
سخنی نازک است خوش دریاب
نقش رویش خیال می بندم
که به بیداری و گهی در خواب
می خُمخانهٔ حدوث و قدم
نوش می کن به شادی احباب
نور آن ماهرو که می بینی
آفتابست نام او مهتاب
سر موئی ز سِر او گفتم
سر زلفش از آن شده در تاب
نعمت الله حجاب را برداشت
چون حجاب است در میان اسباب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و نورانیت یک محبوب است که به مانند ماه میدرخشد و چشمان عالم را روشنی میبخشد. شاعر با استفاده از تصاویری از خواب و بیداری، عشق و شادابی را به تصویر میکشد. محبوب او نه تنها به زیبایی ماه، بلکه به نور خورشید هم تشبیه شده است. اشاره به حجاب و نعمت الله نشاندهندهی نوعی فراتر رفتن از موانع و عبور از حجابها برای دستیابی به حقیقت و زیبایی است. در کل، شعر تسبیح زیبایی و اشتیاق به معشوق را بازگو میکند.