غزل شمارهٔ ۱۱۰۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
ما چو در سایهٔ الطاف خدا می باشیم
هرچه باشند به ما ، ما به جهان می باشیم
دیگران در هوس نقش خیالند و ما
نقش بندیم خیالی که مگر نقاشیم
نبود هیچ حجابی که به آن محجوبیم
ور بود یکسر موئیش روان بتراشیم
گو همه خلق بدانند که ما سرمستیم
از تو پنهان نبود در همه عالم فاشیم
زاهدان را به خرابات مغان نگذارید
خانهٔ ماست که رندان خوش او باشیم
هرچه بینیم همه دلبر خود می نگریم
لاجرم یک سر موئی دل کس نخراشیم
در خرابات مغان سید سرمستانیم
تا که بودیم چنین بود و چنان می باشیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان حال و وضعیت خود و جمعی از رندان میپردازد. او تأکید میکند که تحت سایه الطاف خداوند، هرچه در جهان باشد، برای آنها اهمیت ندارد. دیگران در خیالپردازی هستند، اما آنها به واقعیتها مینگرند. شاعر اعلام میکند که هیچ حجابی وجود ندارد که آنها را محجوب کند و حتی اگر باشد، به راحتی آن را میشکنند. او به سرمست بودن خود و رندان در خرابات مغان اشاره میکند و میگوید که عاشق معشوق خود هستند و هیچکسی را آزرده خاطر نمیکنند. در نهایت، بیان میکند که این حال و هوا همیشه با آنها بوده و ادامه خواهد داشت.