نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۱۳ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دولت وصل یار می‌بینم

کام دل در کنار می‌بینم

همه روشن به نور او نگرم

گر یکی ور هزار می‌بینم

آنکه از چشم مردمست نهان

روشن و آشکار می‌بینم

هر خیالی که نقش می‌بندم

نور روی نگار می‌بینم

خانهٔ دل که رُفته‌ام از غیر

خلوت یار غار می‌بینم

این عجایب که دید یا که شنید

که یکی بی‌شمار می‌بینم

نعمت الله را چو می‌نگری

از نبی یادگار می‌بینم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از وصال با یار و خوشحالی در کنار او صحبت می‌کند. او به نور و روشنی که از یار می‌تابد، اشاره می‌کند و می‌گوید که همه چیز را در نور یار می‌بیند، حتی اگر تعداد زیاد باشد. شاعر به وجود خداوند که در دل‌ها پنهان است، اشاره کرده و آن را روشن و آشکار می‌داند. او همچنین به خیالات و تصوراتش اشاره می‌کند که با نور صورت محبوب زینت یافته‌اند. به معنای دیگر، شاعر از دوری از غیر و خلوت با یار سخن می‌گوید و به عجایب و نعمت‌های الهی تأکید می‌کند. در نهایت، او یادآور می‌شود که از نبی (پیامبر) میراث‌های گرانبهایی را می‌بیند.