غزل شمارهٔ ۱۱۲۱ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
ای عاشقان ای عاشقان من پیر را برنا کنم
ای تشنگان ای تشنگان من قطره را دریا کنم
ای طالبان ای طالبان کحال ملک حکمتم
من کور مادرزاد را در یک نظر بینا کنم
کر اَبکمی آید برم در وی دمی چون بنگرم
چون طوطی شکرشکن شیرین و خوش گویا کنم
گر نفس بد فعلی کند گوشش بمالم در نفس
ور عقل دردسر دهد حالی ورا رسوا کنم
من رند کوی حیرتم سرمست جام وحدتم
ز آن در خرابات آمدم تا میکده یغما کنم
پروانهٔ شمعش منم جمعیت جمعش منم
من بلبلم در گلستان از عشق گل غوغا کنم
آمد ندا از لامکان کای سیدآخر زمان
پنهان شو از هر دو جهان تا بر تو خود پیدا کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عواطف و احساسات عاشقانه اشاره دارد و خواستههای شاعر را برای احیای وجود دیگران بیان میکند. شاعر خود را به عنوان کسی معرفی میکند که میتواند به تشنگان روح و جان، زندگی ببخشد و کوران را بینا کند. او از قدرت خود در تغییر وضعیت افراد صحبت میکند و به دنبال تعمیق عشق و وحدت است. در نهایت، با اشاره به ندا از لامکان، به جستجوی حقیقت و ظهور یک شخصیت خاص اشاره میکند که در پس جهانهای مادی پنهان است.