غزل شمارهٔ ۱۱۱۷ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نظری میکنم و وجه خدا میبینم
روی آن دلبر بیروی و ریا میبینم
بر جمالش همگی صورت جان مینگرم
وز کمالش همه تن لطف و وفا میبینم
نه به خود مینگرم صنع خدا تا دانی
بلکه من صنع خدا را به خدا میبینم
ترک آن قامت و بالاش نگویم به بلا
گرچه از قامت و بالاش بلا میبینم
مردم دیدهٔ ما غرقه به خون نظرند
هر طرف مینگرم چشمهٔ لا میبینم
صوفی صومعهٔ خلوت معنی شدهام
لاجرم صورت می صاف و صفا میبینم
جان سید شده آیینهٔ جانان به یقین
عشق داند ز کجا تا به کجا میبینم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با نگاهی عمیق به خدا و جمال او مینگارد. او به جای تمرکز بر خود، نشانههای خدا را در آفرینش مشاهده میکند و از زیباییهای او لذت میبرد. شاعر به بیان این موضوع میپردازد که در هر چیز، جلوهای از خداوند را میبیند و به زیبایی و کمال الهی توجه دارد. او حتی در برابر مشکلات و دردها، همچنان زیبایی را میبیند و به حقیقت عشق و ارتباط عمیق با خدا اشاره میکند. در نهایت، شاعر از اینکه وجودش به آینهای برای محبوب تبدیل شده، سخن میگوید و به سفر طولانی عشق اشاره میکند.