نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۱۴ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به عشق چشم بیمارت دلم بیمار می‌بینم

ولی از نوش سیراب لبت تیمار می‌بینم

همیشه چشم سرمست تو را مخمور می‌یابم

ولی در عین سرمستی خوش و هشیار می‌بینم

لب لعلت چو می‌بوسم حدیثی بازمی‌گویم

از آن طوطی نطق خود شکرگفتار می‌بینم

نهال سرو بالای تو را بر دیده بنشانم

چه نخلست اینکه چشم خویش برخوردار می‌بینم

به عالم هرکجا حسن رخ خوبی که می‌باشد

خیال عکس خورشید جمال یار می‌بینم

ببین بی‌روی جانانه چه باشد حال جان و دل

چو بی‌گل خاطر بلبل چنین افکار می‌بینم

چو سید صوفی صافی که باشد ساکن خلوت

ز عشقت بر سر بازار شسته زار می‌بینم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی معشوقه‌اش سخن می‌گوید. او احساس بیماری و ناتوانی را در چشم‌های معشوقه‌اش مشاهده می‌کند، اما در عین حال از لب‌هایش سیراب می‌شود. شاعر عشق را به طور عمیق و شیرین تجربه می‌کند و در این حالت سرمستی و هشیاری را همزمان حس می‌کند. نگاه او به معشوقه‌اش، همچون نگاهی به زیبایی‌های طبیعی است که بر دلش نشسته و او را مملو از عشق کرده است. در ادامه، او به تصویر زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش می‌پردازد که حتی در دوردست‌ها نیز همچنان در ذهنش باقی مانده است. شاعر با واژه‌های زیبا و توصیف‌های دلنشین احوال دل و جان خود را بیان می‌کند که از عشق معشوقه‌اش متاثر شده و در عین درد و کمبود، نشانه‌های زیبایی را در زندگی می‌بیند.