غزل شمارهٔ ۱۱۱۹ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خیال روی تو دائم به خواب میبینم
مدام لعل لبت در شراب میبینم
تو نور دیدهٔ مایی تو را به تو نگرم
به چشم تو رخ تو بیحجاب میبینم
حباب و قطره و دریا و موج مییابم
نظر کنیم در اینها و آب میبینم
چو ماه روی تو ما را جمال بنماید
به نور طلعت تو آفتاب میبینم
اگرچه آب حیات از حباب مینوشم
چه سرخوشم که حیات از حباب میبینم
گشادهایم سر خُم و باده مینوشیم
بیا بنوش که خیر و ثواب میبینم
جمال ساقی کوثر که نور دیدهٔ ماست
به چشم سید مست خراب میبینم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن شاعرانه، عاشق به تصویرسازی از معشوق خود میپردازد و بیان میکند که همواره در خواب و خیال، زیبایی و جذابیت او را میبیند. عشق او چنان عمیق است که حتی در طبیعت (نظیر آب و دریا) نیز زیبایی معشوق را مشاهده میکند. معشوق او مانند ماهی است که نورش را بر زندگی او میتاباند و چشیدن زیبایی او را مانند نوشیدن آب حیات میداند. شاعر به وصف حال خوش و لذت از بادهنوشی و خوشی در کنار معشوق پرداخته و تأکید میکند که زیبایی معشوقش، نور و روشنی بخش زندگیاش است.