غزل شمارهٔ ۱۱۲۴ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
من خلاف خدا کنم نکنم
غیبت مصطفی کنم نکنم
سنت مصطفی چو جان منست
ترک سنت چرا کنم نکنم
دامن انقیاد حضرت او
تا قیامت رها کنم نکنم
کشته عشقش مرا به تیغ جفا
طلب خونبها کنم نکنم
درد دل چون دوای درد دلست
به از اینش دوا کنم نکنم
عشق جانان که جان من به فداش
از دل خود جدا کنم نکنم
در شهادت چو شاهد غیب است
طرد عینی چرا کنم نکنم
نکنم توبه از می و ساقی
جز هوایش هوا کنم نکنم
سید من چو بر صواب بود
بنده هرگز خطا کنم نکنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عمیق عشق و ارادت نسبت به پیامبر اسلام (مصطفی) اشاره دارد. شاعر از انجام گناه و غیبت انتقاد میکند و بیان میدارد که ترک سنت پیامبر برای او غیرممکن است. او همچنین از عشق به پیامبر به عنوان دلیلی برای قبول سختیها و فدا کردن جانش یاد میکند و به توبه از لذتها (مانند شراب و ساقی) نمیاندیشد. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که اگر رهبرش (سید) بر صواب باشد، او هرگز خطا نخواهد کرد. شاعر به وضوح عشق و ارادت خود به پیامبر و عدم تمایل به جدایی از او را بیان میکند.