نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۲۰ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

هر چه بینم به نور او بینم

گل وصلش به دست او چینم

غیر او چون که نیست در عالم

پیش غیری چگونه بنشینم

صورتا جامم و به معنی می

باطناً آن و ظاهراً اینم

خسرو عاشقان سرمستم

بلکه جان عزیز شیرینم

غیر او در دلم نمی گنجد

این چنین است غیرت دینم

نفسم جان به این و آن بخشد

این و آن می کنند تحسینم

نعمت الله به من نماید رو

جام گیتی نما چو می بینم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر بیان می‌کند که همه چیز را از نور و وجود خدا می‌بیند و عشق و وصال او را با دقت و زیبایی در زندگی خود جستجو می‌کند. او تأکید می‌کند که جز خدا هیچ‌کس دیگری برایش اهمیتی ندارد و نمی‌تواند به غیر او فکر کند. شاعر از عشق به خدا و زیبایی‌های معنوی صحبت می‌کند و می‌گوید که باطن او پر از عشق و وجود خداست، در حالی که ظاهرش ممکن است متفاوت باشد. او همچنین به خود عشق و شور و حال عاشقانه‌اش اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که فقط عشق به خدا در دلش جا دارد. در نهایت، او از نعمت‌های خداوند و زیبایی‌های زندگی می‌گوید.