غزل شمارهٔ ۱۱۲۳ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
توبه از می کجا کنم نکنم
ترک رندی چرا کنم نکنم
نکنم توبه از می و رندی
بنده هرگز خطا کنم نکنم
بزم عشق است و عاشقان سرمست
جای دیگر هوا کنم نکنم
دامن ساقی و لب ساغر
تا قیامت رها کنم نکنم
جز به دُردی درد دل جانا
درد خود را دوا کنم نکنم
کشتهٔ تیغ عشق مطلوبم
طلب خونبها کنم نکنم
عشق سید که راحت جان است
از دل خود جدا کنم نکنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل درباره توبه و ترک لذتهای زندگی، به ویژه مینوشی و رندی، تردید دارد. او از خود میپرسد چرا باید از این خوشیها دست بکشد. بزم عشق و شادی را ارزشمند میداند و نمیخواهد از عشق و لذتهای آن دست بکشد. همچنین او به دوستی و عشق واقعی اشاره کرده و خواهان ادامهٔ این احساسات عمیق است. به طور کلی، شاعر درگیر کشمکش بین عشق و توبه است و نمیتواند تصمیم نهایی بگیرد.