غزل شمارهٔ ۱۱۳ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
صدف و گوهریم و بحر و حباب
جوهرش آب و گوهرش دریاب
قدمی نه درآ درین دریا
نظری کن به عین ما در آب
بزم عشقست و عاشقان سرمست
باده نوشند شادی اصحاب
بر در می فروش رندانه
با مسبب نشسته بی اسباب
آفتابی به ماه رو بنمود
نور مهر است و نام او مهتاب
چشم پندار ما عیان بیند
گر خیالش تو دیده ای در خواب
نعمت الله عطای سید ماست
هب بی عوض دهد وهاب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف جمال و عشق الهی میپردازد. شاعر خود را مانند مروارید و صدف در دریا تصور میکند و به زیباییهای عشق و شادی در بزم عشاق اشاره دارد. او به مردم دعوت میکند تا در این دریای عشق قدم بگذارند و زیباییها را درک کنند. در این بزم، عشق و نور خداوند همچون آفتاب و ماه درخشان است و نعمتهای الهی بیهیچ قید و شرطی به بندگان عطا میشود. این شعر به نوعی دعوت به آگاهی و تجربهی معنوی از طریق عشق و توجه به خداوند است.