نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۳۰ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

خسته‌حالیم و ز زلف تو شفا می‌طلبیم

دردمندیم و ز وصل تو دوا می‌طلبیم

هرکسی را ز تو گر هست به نوعی طلبی

ما به هر وجه که هست از تو تو را می‌طلبیم

از خدا نعمت جنت طلبد زاهد و ما

به خدا گر ز خدا غیر خدا می‌طلبیم

آنکه ما می‌طلبیمش همه دانند ولیک

نیست ما را که بگوییم کرا می‌طلبیم

مشکل اینست که سعی طلب ما هرگز

نرسیده است بدان جای که ما می‌طلبیم

کیمیایی که مس قلب از او زر گردد

به یقین از نظر پاک شما می‌طلبیم

گر بقا می‌طلبی باش فنا چون سید

ما ز خود ناشده فانی چه بقا می‌طلبیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حال خسته و دردناک خود می‌گوید و تأکید می‌کند که از معشوق خود شفای روح و جسم را می‌طلبد. او بیان می‌کند که هر کسی به نوعی به معشوق نیاز دارد، اما او خود را در هر حالتی به دلتنگی و عشق به معشوق می‌طلبد. شاعر به تفاوت طلب زاهدان که بهشت را از خدا می‌خواهند و خود او که تنها معشوق را می‌خواهد، اشاره می‌کند. او معشوق را به خوبی می‌شناسد، اما نمی‌تواند او را در این دنیا پیدا کند. در نهایت، شاعر به اینکه جستجویش هرگز به مقصد نرسیده، اشاره کرده و به کیمیای عشق و فنا در اثر دل‌باختگی اشاره می‌کند. او می‌گوید که برای بقا به فنا نیاز دارد و از خود ناشده فانی، هدفی برای بقا نمی‌بیند.