نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۳۴ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

درد دل بردیم و درمان یافتیم

نوش وصل از نیش هجران یافتیم

بندگی کردیم و سلطان را بسی

سلطنت از قرب سلطان یافتیم

از بر ما مدتی دل رفته بود

در سر زلف پریشان یافتیم

سر بیفکندیم و سردار آمدیم

جان فدا کردیم و جانان یافتیم

آنچه می جویند و می گویند آن

می طلب از ما که ما آن یافتیم

سالها در کنج دل ساکن شدیم

گنج او در کنج ویران یافتیم

نعمت الله را به دست آورده ایم

لاجرم نعمت فراوان یافتیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از تجربه‌های دل‌انگیز و تلخ عشق صحبت می‌کند. او بیان می‌کند که با درد دل، رنج هجران را تجربه کرده و سپس به وصل رسیده است. از عشق و بندگی خود نسبت به معشوق سخن می‌گوید که به او مقام و نزدیکی بخشیده است. شاعر همچنین به پراکندگی دل و پیدا کردن عشق واقعی اشاره می‌کند و می‌گوید که در جستجوی آنچه می‌خواستند، به حقیقتی راه یافته‌اند. در نهایت، او از آرامشی که در دل و گنجی که در وجودش یافته، سخن می‌گوید و به نعمت‌های زیادی که بدست آورده، اشاره دارد.