نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۴۱ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

مستیم و خراب و می پرستیم

پنهان چه کنیم مست مستیم

گوئی مستی و رند و عاشق

آری مستیم و رند هستیم

برخواسته از سریر هستی

بر مسند نیستی نشستیم

مستیم و مدام همدم جام

صد شکر که توبه را شکستیم

تا جان باشد شراب نوشیم

کردیم این شرط و عهد بستیم

در بند خیال دی و فردا

بودیم امروز باز رستیم

شادی روان نعمت الله

می می نوشیم و می پرستیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره حالتی از شیدایی و مستی است که شاعر به آن اشاره می‌کند. او از عشق و سرخوشی صحبت می‌کند و بیان می‌کند که در حالی که در دنیای مادی زندگی می‌کنند، به دنبال خوشی و لذت‌های معنوی هستند. شاعر به نوشیدن شراب و رهایی از قید و بندهای دنیوی اشاره دارد و معتقد است که لحظه‌های حال فرصت گرانبهایی برای شادی و پرستش آنچه دوست دارند است. در نهایت، به این نکته می‌رسد که باید از زندگی و لحظه‌های آن لذت برد و به مناسباتی از شادی و عشق پایبند بود.