نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۳۵ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

درد دل بردیم و درمان یافتیم

سوز جان دیدیم و جانان یافتیم

جان ما تا مبتلای عشق شد

از بلایش راحت جان یافتیم

دلبر خود در دل خود دیده ایم

گنج او در کنج ویران یافتیم

مدتی بودیم با ساقی حریف

عاشقانه می فراوان یافتیم

یوسف مصری که صد مصرش بهاست

ناگهان در ملک کنعان یافتیم

نعمت الله در خرابات مغان

میر سرمستان و رندان یافتیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد و رنجی که از عشق می‌کشد صحبت می‌کند و بیان می‌کند که با درد دلربی به درمان می‌رسند. او به عشق و جانان اشاره دارد و می‌گوید که با گرفتار شدن در عشق، آرامش و راحتی وجودش را پیدا کرده است. شاعر همچنین به یافتن محبوبش در دل خود و گنجی در ویرانی اشاره می‌کند. او مدتی با ساقی و دوستانش بوده و عاشقانه‌های زیادی را تجربه کرده است. در ادامه، به یوسف مصری و ارزش او که در سرزمین کنعان پیدا شده، اشاره می‌کند و در نهایت به نعمت‌های الهی در محافل رندان و سرمستان می‌پردازد.