غزل شمارهٔ ۱۱۴۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نقد گنج عشق او در کنج دل ما یافتیم
این سعادت بین که آن گمگشته را وایافتیم
تشنه بودیم و گرد بحر می گشتیم ما
تا که از عین یکی ماهفت دریا یافتیم
آفتاب روی او در دیدهٔ ما رو نمود
این چنین نور خوشی در چشم بینا یافتیم
در خرابات مغان عمری به سر آورده ایم
عاقبت ساقی سرمستی در آنجا یافتیم
نه به اشیا دیدهٔ ما دیده نور روی او
ما به نور روی او مجموع اشیا یافتیم
صورت زیبای اعیان مظهر اسمای اوست
خوانده ایم اسما تمام و یک مسما یافتیم
سید ما خوش در این دریای وحدت اوفتاد
عین او از ما بجو زیرا که آن ما یافتیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی و جستجوی عشق و حقیقت میپردازد. شاعر ابتدا بیان میکند که در دل خود به ارزش عشق پی برده و آن را یافته است. او اشاره میکند که اگرچه در جستجوی حقایق زندگی بوده، اما در نهایت در دریا و عمق وجود خود به حقیقت و عشق واقعی دست یافته است. شاعر به زیبایی و روشنی روی محبوب اشاره میکند که به زندگیاش معنا میبخشد. او از تجربیات گذشتهاش در خرابات و میخانه سخن میگوید و میگوید که باز هم در آنجا به سرمستی و حقیقت رسیده است. در آخر، شاعر به وحدت و ارتباط میان خود و خداوند اشاره میکند و به این نتیجه میرسد که همهچیز در نور و وجود او خلاصه میشود.