نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۴۳ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

رخت بربستیم و دل برداشتیم

آمده نا آمده پنداشتیم

چون خیالی می نماید کائنات

بود و نابودش یکی انگاشتیم

در زمین بوستان دوستان

سالها تخم محبت کاشتیم

مدتی بستیم نقشی در خیال

بر سواد دیده اش بنگاشتیم

عاقبت دیدیم جز نقشی نبود

از خیال آن نقش را بگذاشتیم

در خرابات فنا ساکن شدیم

عاشقانه چاه جاه انباشیم

تا خلیل الله آمد در کنار

نعمت الله از میان برداشتیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره دل کندن از دنیا و مادیات و پیوستن به معنویت و محبت است. شاعر اشاره دارد که پس از تلاش و کشتن عشق و دوستی در دل، متوجه می‌شود که آنچه در خیال داشته، تنها یک تصویر توهمی بوده است. در نهایت، با ورود خلیل الله (ابراهیم) به زندگی‌اش، متوجه نعمت‌های واقعی می‌شود و از دنیای فانی و دلبستگی‌های مادی فاصله می‌گیرد. شاعر به نوعی به گذر از ظواهر به عمق وجود و عشق حقیقی اشاره می‌کند.