غزل شمارهٔ ۱۱۵۱ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ما آینه در نمد کشیدیم
دامن ز خودی خود کشیدیم
پرگار صفت به گرد نقطه
خط بر سر نیک و بد کشیدیم
بودیم حباب و غرقه گشتیم
واحد به سوی احد کشیدیم
گرمی به حساب خورد رندی
ما ساغر بی عدد کشیدیم
دردی کش کوی می فروشیم
بحر ازل و ابد کشیدیم
دردیست به کس نمی توان گفت
آن رنج که از خرد کشیدیم
شادی روان نعمت الله
هر دم جامی دو صد کشیدیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان تجربیات روحانی و عمیق خود میپردازد. او از به وحدت رسیدن و گذر از خود به سوی یک حقیقت بزرگتر صحبت میکند. شاعر احساس کرده که زندگی و خوشیها مانند حبابی هستند که در نهایت غرق میشوند و در تلاش برای نوشیدن شکر و لذت از زندگی، به دنبال معانی عمیقتری از وجود میگردد. او دردهایی را که از خرد و تجربهها بر دوش دارد، بیان میکند و در عین حال از شادابی و خوشیهایی که در مسیر زندگی تجربه کرده، سخن میگوید. شعر به نوعی سیر و سلوک درونی و جستجوی معنای واقعی زندگی را توصیف میکند.