نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۴۸ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

مستانه ملک صورت و معنی به هم زدیم

رندانه در قدم قدمی از عدم زدیم

ما را مسلم است دم از نیستی زدن

کز هستی وجود رقم بر عدم زدیم

پروانه وار کاغذ تن را بسوختیم

وز شمع عشق آتشی اندر قلم زدیم

گفتیم انا الحق و علم عالمی شدیم

منصور وار بر سر داری علم زدیم

ما عارفان سرخوش دلشاد عاشقیم

مستیم و لاابالی و غم را به هم زدیم

با جام می مدام حریفانه همدمیم

مستانه زان مدام ز میخانه دم زدیم

در دیده روی ساقی و بر دست جام می

شادی روی سید خود جام جم زدیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و حال و هوای صوفیانه است. شاعر به تصادف و در هم آمیختن صورت و معنی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در مسیر عشق و خلسه، از نبود و عدم به وجود و هستی رسیده‌اند. به تصاویری همچون پروانه و شمع اشاره می‌کند که در آتش عشق سوخته‌اند. شاعر خود را عارف و عاشق می‌داند که در حال باده‌نوشی و شادمانی با دوستانش است و به نوعی از لذت‌های دنیوی و روحانی آگاه است. در نهایت، او با اشاره به جمال ساقی، شادی و زیبایی را گرامی می‌دارد.