غزل شمارهٔ ۱۱۵۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
میخانهٔ ذوق درگشادیم
مستانه صلای عام دادیم
هر جا دیدیم یار رندی
جامی به کفش روان نهادیم
میخواری و عشقبازی آموز
از ما که تمام اوستادیم
میخانه سبیل ماست امروز
خوش خمم مئی سرش گشادیم
بی می نفسی نمی توان بود
چون می نخوریم ما جمادیم
مستیم و خراب در خرابات
یاران مددی که اوفتادیم
رندیم و حریف نعمت الله
سرمستان را همه مرادیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به شادی و عشق اشاره میکند و میخانه را محلی برای نزدیکی با یاران و عشق میداند. او به میخواری و عشقبازی تأکید میکند و میگوید که بدون شراب نمیتوان زنده بود. شاعر خود را مست و خراب میبیند و به یاران میگوید که در این حال، دوستداران واقعی را پیدا کردهاند و به زندگی لذتبخش و رندانه ادامه میدهند.