نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۶۴ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

دایم به خیال آن نگاریم

کاری به جز این دگر نداریم

صاحبنظریم و نقش رویش

بر دیدهٔ دیده می نگاریم

هر دم که ز نقش خود برآئیم

جانی به هوای او سپاریم

ما عاشق مست و عقل مخمور

در صحبت خود کجا گذاریم

خوش درد دلی است در دل ما

دل زنده ز درد بی قراریم

مائیم و حیات جاودانی

با او نفسی دمی برآریم

با عمر عزیز در میانیم

با سید خویش در کناریم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و محبت به معشوق است. شاعر از وابستگی و احساس عمیق خود نسبت به معشوق صحبت می‌کند و بیان می‌کند که در تمام دقایق زندگی‌اش تنها به یاد اوست. او حتی در لحظات سخت و دشوار نیز با عشق به معشوق خود زندگی می‌کند و این عشق به او حیات و طراوت می‌بخشد. همچنین، شاعر به حالت مستی و دیوانگی عاشقانه اشاره می‌کند و از زنده بودن خود به خاطر این عشق یاد می‌کند. در نهایت، او به همراهی و نزدیکی با معشوق اشاره دارد که برایش مهم و عزیز است.