نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۵۴ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

تا مجرد از دل و از جان شدیم

همنشین و همدم جانان شدیم

همچو قطره بهر یک دردانه ای

غرقهٔ دریای بی پایان شدیم

از خیال روی یار خویشتن

همچو زلفش بی سر و سامان شدیم

تا که پیدا شد جمال عشق دوست

ما به خود در خود ز خود پنهان شدیم

جان و دل در کار عشقش باختیم

لاجرم ما جمله تن چون جان شدیم

از برای گنج عشقش روز و شب

ساکن کنج دل ویران شدیم

تا خبر از زلف و رویش یافتیم

بی خبر از کفر و از ایمان شدیم

گرد نقطه مدتی گشتیم ما

نقطهٔ پرگار این دوران شدیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حالت عشق و دلدادگی خود نسبت به معشوق سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که چگونه در عشق به معشوق خود غرق و مجذوب شده و از خود بی‌خود گردیده است. شاعر به تصویر کشیدن زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد و به این نکته اشاره می‌کند که عشق او به گونه‌ای است که تمامی وجودش را تحت تأثیر قرار داده و زندگی‌اش را تحت الشعاع قرار داده است. در نهایت، شاعر به تحولاتی که عشق در روح و وجود او به وجود آورده، اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه عشق سبب شده تا او از مفاهیمی چون کفر و ایمان نیز غافل شود.