نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۶۶ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

ما عاشق رند دلپذیریم

ما ساقی مست دلپذیریم

معشوق خودیم و عاشق خود

جز دامن عشق خود نگیریم

مستغنیم از وجود عالم

دایم باشیم ما نمیریم

زنده به حیات جاودانیم

تا ظن نبری که ناگزیریم

گر طالب حضرت خدائی

ما را بطلب که ناگزیریم

این طرفه که ما محب خویشیم

محبوب بسی جوان و پیریم

از دولت بندگی سید

بر جملهٔ عاشقان امیریم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق می‌پردازد. او خود را رند و دلپذیر می‌داند و می‌گوید که از عشق معشوق خود سیر نمی‌شود و جز دامن عشق او را نمی‌گیرد. او به حیات جاودانه اشاره کرده و می‌گوید که همیشه زنده و مستغنی از دنیای مادی است. همچنین، او به جستجوی خداوند اشاره کرده و می‌گوید که خود به خود عاشق محبوبش است، که جوان و پیر است. در پایان، او خود را از نظر بندگی سید، امیر همه عاشقان می‌داند.