نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۷۰ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

این عنایت بین که ما دربارهٔ جان کرده‌ایم

جان سرمست خوشی ایثار جانان کرده‌ایم

بنده‌ایم و بنده‌فرمانیم و فرمان می‌بریم

هرچه ما کردیم در عالم به فرمان کرده‌ایم

حضرتش سلطان و ما از جان غلام خدمتش

مخلصانه تخت دل تسلیم سلطان کرده‌ایم

در خرابات مغان بزم خوشی بنهاده‌ایم

خان و مان زاهدی را نیک ویران کرده‌ایم

جام دُرد درد دل چون صاف درمان خورده‌ایم

دردمندان را به دُرد درد درمان کرده‌ایم

خوش در میخانهٔ مستانه‌ای بگشوده‌ایم

نعمت الله را سبیل راه رندان کرده‌ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی محبت و تسلیم در برابر عشق الهی و خدمت به آن دیده می‌شود. شاعر بیان می‌کند که به خاطر عشق و ایثار، جان خود را فدای معشوق کرده و در این راه به فرمان او عمل نموده‌اند. او خود را بنده و غلام سلطان (پروردگار) می‌داند و با خلوص نیت، دل را به تسلیم سپرده است. شاعر در عین حال به بزم و شادی در خرابات اشاره می‌کند و می‌گوید که با برگزاری جشن‌های محبت در این مکان‌ها، زهد و ریاضت را زیر و رو کرده و به دردهای دیگران درمانی می‌بخشد. به طور کلی، این شعر ترکیبی از عشق، تسلیم، شادی و خدمت به خلق خداست.