غزل شمارهٔ ۱۱۷۵ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
روشنی چشم جان ازنور جانان دیده ایم
این چنین نور خوشی در دیدهٔ جان دیده ایم
صورت و معنی عالم را به ما بنموده اند
جمله یک معنی و صورت را فراوان دیده ایم
این و آن را مخزن گنج الهی یافتیم
عارفانه گنج او در کنج ویران دیده ایم
همچو رندان سر به پای خم می بنهاده ایم
لذت عمر خوشی از ذوق مستان دیده ایم
دیدهٔ باریک بین ما چو رویش دیده است
در سواد کفر زلفش نور ایمان دیده ایم
غیر او نقش خیال می نماید در نظر
این به چشم ما نماید زانکه ما آن دیده ایم
ما خراباتی و رند و عاشق و میخواره ایم
نعمت الله را امیر بزم رندان دیده ایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به توصیف نورانیت و زیباییهای وجود معشوق میپردازد. او میگوید که در دیدگانش، نور جانان را احساس کرده و زیباییهای عالم را به گونهای که همه چیز یک معنا دارد، مشاهده کرده است. همچنین او اشاره میکند که در ویرانیهای عالم، گنجهای الهی را یافته و لذتی از زندگی همراه با شراب و خوشیهای آن را چشیده است. شاعر خود را به عنوان یک رند و عاشق معرفی میکند که در مجلس مینوشد و نعمتها را از جانب معشوق درک میکند. در اینجا، او به شدت تحت تاثیر ظواهر و باطن عشق قرار دارد و بر وحدت وجود تاکید میکند.