غزل شمارهٔ ۱۱۷۶ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا به نور روی خوب او جمالش دیده ایم
همچو دیده گرد عالم سر به سر گردیده ایم
در بهشت جاودان گشتیم با یاران بسی
عارفانه میوه ها از هر درختی چیده ایم
هرچه آمد در نظر آورد از آن حضرت خبر
لاجرم از یک به یک نیکو خبر پرسیده ایم
در خرابات مغان مستیم و با رندان حریف
جام می شادی روی عاشقان نوشیده ایم
ما به تخت نیستی خوش در عدم بنشسته ایم
فرش هستی سر به سر بر همدگر پیچیده ایم
دیگران از خود سخن گفتند ما گوئیم از او
این چنین قول خوشی از دیگران نشنیده ایم
نعمت الله در همه آئینهٔ روشن نمود
آن چنان نور خوشی روشن به نورش دیده ایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ زیبایی و نور الهی است که شاعر به آن اشاره میکند. او از تجربیات عارفانه خود در بهشت و در جمع دوستان سخن میگوید و با شوق و شور از میوههای روحانی که چیدهاند، یاد میکند. شاعر بیان میکند که در حال مستی و خوشی با دوستان خود هستند و از عشق و زیبایی الهی پر صحبت میکنند. او بر این نکته تأکید دارد که به جای سخن گفتن از خود، از آن ذات مقدس سخن میگوید و تجربههای معنویاش را در آینهٔ وجودش نشان میدهد. در نهایت، او از نور خوشایند الهی یاد میکند که زندگیاش را روشن کرده است.