نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۷۸ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا خیال روی او در آب دیده دیده ایم

در هوایش همچو دیده سو به سو گردیده ایم

نقشبندی می کند هر دم خیالش درنظر

این چنین نقشی ندیدستیم و هم نشنیده ایم

شاه ما گوشه نشینان دوست می دارد از آن

با خیالش خلوتی در گوشه ای بگزیده ایم

بلبل مستیم و در گلشن نوائی می زنیم

تا گلی از گلستان وصل جانان دیده ایم

زاهد بیچارهٔ مسکین به عمر خود ندید

آنچه ما از جرعه ای جام شرابی دیده ایم

ما لب خود را به آب زندگانی شسته ایم

تا لب جامی به کام جان خود بوسیده ایم

نعمت الله ساقی و ما عاشقان باده نوش

عاشقانه جام می شادی او نوشیده ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به شور و شوق عاشقانه خود اشاره می‌کند. او از تخیل و یاد معشوق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که چگونه در خیال او غرق شده و در جستجوی وصال او است. شاعر از زیبایی‌های معشوق و تجربیات ناب عاشقانه خود می‌گوید، و به تفاوت بین زندگی زاهدان و عاشقان اشاره می‌کند، که زاهدان قادر نیستند زیبایی‌های عشق و شادی حاصل از آن را درک کنند. او به باده‌نوشی و لذت‌های زندگی نیز اشاره می‌کند و از ساقی (به عنوان نماد عشق) می‌خواهد که به او شراب عطا کند. به طور کلی، این اشعار به زیبایی و لذت عشق و زندگی می‌پردازد.