نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۸۱ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در خرابات مغان مست و خراب افتاده‌ایم

توبه بشکستیم و دیگر در شراب افتاده‌ایم

عاشقان را همدم جامیم و با ساقی حریف

فارغیم و در دهان شیخ و شاب افتاده‌ایم

دیدهٔ ما تا خیال روی او در خواب دید

گوشه‌ای بگزیده‌ایم و خوش به خواب افتاده‌ایم

گر نه فصل هجر می‌خوانیم این گفتار چیست

ور نه بحث وصل داریم از چه باب افتاده‌ایم

ما ز پا افتاده‌ایم افتادگان را دست گیر

کز هوای جام می در اضطراب افتاده‌ایم

تا ز سودای سر زلفش پریشان گشته‌ایم

مو به مو چون زلف او در پیچ و تاب افتاده‌ایم

نعمت الله در کنار و ساغر می در میان

بر در میخانه مست و بی حجاب افتاده‌ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به حال و هوای مستی و سرخوشی در خرابات مغان اشاره می‌کند. او و دوستانش به نوشیدن شراب و لذت بردن از زندگی مشغولند و از توبه گذشته‌اند. عاشقان در کنار هم و با ساقی خود خوشحالند و در خواب خیال معشوق را دارند. شاعر به دوری و جدایی از معشوق نیز اشاره می‌کند و می‌پرسد که چرا در این وضعیت به بحث وصل می‌پردازند. در نهایت، او و دوستانش در میخانه به حال مستی و بی‌خیالی افتاده‌اند و از زیبایی و شور خود غافل‌اند.