نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۸۷ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا خیال روی او بر دیده نقشی بسته ایم

با خیالش روز و شب در گوشه ای بنشسته ایم

نور چشمست او از آن در دیده اش بنشانده ایم

تا نبینندش در خلوتسرا بربسته ایم

همدم جامیم و با ساقی نشسته روبرو

عهد با او بسته ایم و عهد او نشکسته ایم

در خرابات مغان با عاشقان همصحبتیم

رند سرمستیم از دنیی و عقبی رسته ایم

عشق ما و نعمت الله جاودان باهم بود

از ازل پیوسته ایم و تا ابد بگسسته ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و محبت بسیار عمیقش به محبوب سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که با خیال محبوبش روز و شب در گوشه‌ای نشسته و در دلش او را به عنوان نور چشمانش قرار داده است. شاعر در تلاش است تا محبوب را از چشم دیگران پنهان کند و تنها در جمع دوستان و هم‌دل‌های خود به او و عشقش وفادار بماند. همچنین او به همراه دیگر عاشقان در مجالس خوش‌گذرانی مشغول است و از دنیا و آخرت رسته و آزاد شده‌اند. عشق و نعمت الهی را جاودانه می‌داند و بر این عقیده است که این پیوند تا ابد ادامه خواهد داشت.