نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۸۳ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ما دم از عشق در قدم زده ایم

پیش از این دم ز عشق دم زده ایم

کاف کن در کتاب کون نبود

که خیالش به جان رقم زده ایم

غم نداریم از همه عالم

شادی عشق جام جم زده ایم

مطرب بزم باده نوشانیم

ساز عشاق زیر و بم زده ایم

حرف عشقش نوشته ایم به جان

دفتر عقل را قدم زده ایم

در طریقی که نیست پایانش

عاشقانه بسی قدم زده ایم

از وجود و عدم مگو سید

که وجود و عدم به هم زده ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و تجربه‌های عاشقانه‌اش سخن می‌گوید. او می‌گوید که همیشه در پی عشق بوده و خود را وقف آن کرده است. با اشاره به اینکه غم و اندوهی از دنیا ندارد، او شادی عشق را در زندگی‌اش یافته است. شاعر به موسیقی و هنری که از عشق به دست آورده اشاره می‌کند و می‌گوید که حرف‌های عاشقانه را با عشق نوشته است. او همچنین به مسیر بی‌پایان عاشقی اشاره می‌کند و در نهایت بیان می‌کند که بحث وجود و عدم را نیز در عشق به هم زده است، نشان از ژرف‌نگری او در موضوع عشق و وجود.