نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۸۸ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

باز ساز عشق را بنواختیم

کشتی دل در محیط انداختیم

عاشقانه خلوت خالی دل

با خدای خویشتن پرداختیم

ما چو دریائیم و خلق امواج ما

لاجرم ما با همه در ساختیم

تیغ مستی بر سر هستی زدیم

ذوالفقار نیستی تا آختیم

اسب همت را از این میدان خاک

بر فراز هفت گردون تاختیم

عارف هر دو جهان گشتیم لیک

جز خدا و الله دگر نشناختیم

نعمت الله را نمودیم آشکار

عالمی را از کرم بنواختیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره تجربه عمیق عشق و ارتباط با خداوند است. شاعر از بازسازی عشق و احساسات عمیق خود سخن می‌گوید و توصیف می‌کند که چگونه دلش را در دریای عشق غوطه‌ور کرده و در خلوت خود با خداوند گفتگو کرده است. او همچنین به قدرت و زیبایی عشق اشاره دارد و می‌گوید که با وجود تمام تجربیات عارفانه‌اش، تنها خدا را شناخته است. در پایان، شاعر از رحمت و نعمت‌های خداوند صحبت می‌کند و می‌گوید که دنیا را با کرم الهی نوازش کرده‌اند.