غزل شمارهٔ ۱۱۹۴ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
چنانکه عشق بگوید به ما چنان گوئیم
از آنکه در خم چوگان عشق چون گوئیم
چو آب جوی به هر سو اگرچه می گردیم
از آب جو به جز از آب جو نمی جوئیم
به خواب دیدهٔ ما گر خیال غیری دید
به آب چشم خیالش ز دیده می شوئیم
به هر طرف که رود می رویم در قدمش
به هر طریق که باشیم همره اوئیم
ز بوی سنبل و زلفش چو مشک بوئی یافت
به عشق بوی خوشش بوی مشک می بوئیم
چو آفتاب جمالش به ما تجلی کرد
به نور طلعت او روشنیم و مه روئیم
بیا که گفتهٔ سید به ذوق می خوانند
شنو به ذوق که ما هم به ذوق می گوئیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حال و هوای عاشقانه و توجه به معشوق میپردازد. شاعر بیان میکند که عشق، هدایتگر ماست و هر چه عشق بگوید، ما نیز همان را میگوییم. همچنان که آب در جوی جریان دارد، ما نیز در پی عشق میگردیم و در صورتیکه خیالی غیر از معشوق در خواب ببینیم، اشکهای حسرت ما از دیدگان جاری میشود. ما به هر سمتی که معشوق برود، همراه او خواهیم بود و از بوی خوش زلف و عطر معشوق بهرهمند میشویم. با تابش جمال معشوق، روشنی و زیبایی به ما القا میشود. در نهایت، شاعر دعوت میکند که به ذوق و احساس عشق گوش بسپاریم و از آن لذت ببریم.