نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۹۹ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما عاشق و مستیم و طلبکار خدائیم

ما باده پرستیم و از این خلق جدائیم

بر طور وجودیم چو موسی شده ازدست

بی پا و سر آشفته و جویای لقائیم

روحیم که در جسم نباشد که نباشیم

موجیم که در بحر به یک جای نیائیم

در صومعهٔ سینهٔ ما یار مقیمست

ما از نظرش صوفی صافی صفائیم

ما غرق محیطیم نجوئیم دگر آب

ای بر لب ساحل تو چه دانی که کجائیم

مائیم که از سایه گذشتیم دگر بار

ما سایه نجوئیم همائیم همائیم

مائیم که از ما و منی هیچ نماندست

در عین بقائیم و منزه ز فنائیم

گاهی چو هلالیم و گهی بدر منیریم

گاهی شده در غرب و گه از شرق برائیم

سید چه کنی راز نهان فاش نگفتیم

در خود نگرستیم خدائیم خدائیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و طلب نزد خداوند است. شاعر از حالت مستی و جدایی از دیگران صحبت می‌کند و خود را به عنوان روحی می‌بیند که در جسم نیست. او از جستجوی خدا و واقعیات عمیق‌تر زندگی سخن می‌گوید، به طوری که ما ورای ظواهر زندگی، در جوهر وجود خود هیچ منیتی نداریم. شاعر همچنین به تغییرات و حالات مختلفی که انسان می‌تواند تجربه کند، اشاره کرده و در نهایت به حقیقت ناگفته‌ای اشاره می‌کند که در درون خود، به خداوند نزدیک است.