نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۰۳ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما مرشد عشاق خرابات جهانیم

ساقی سراپردهٔ میخانهٔ جانیم

تو از همدانی ولیکن همه دان نه

از ما شنو ای دوست که سر همه دانیم

تو عالم یک حرفی ما عالم عالم

تو میر صدی باشی و ما شاه جهانیم

هر کس به جمال و رخ خوبی نگرانند

در آینهٔ خویش به خود ما نگرانیم

از ما به همه عمر یکی مور نرنجید

تا بود بر این بوده و تا هست برآنیم

هر یار که بینیم که او قابل عشقست

حسنی بنمائیم و دلش را بستانیم

رندان سراپردهٔ ما عاشق و مستند

ما سید رندان سراپرده از آنیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از مقام و ویژگی‌های خود به عنوان مرشد و هدایتگر عشاق صحبت می‌کند. او خود را در جایگاهی برتر نسبت به دیگران می‌بیند و می‌گوید که در میخانه، معانی عمیق زندگی را می‌شناسد. شاعر به دوستش می‌گوید که اگرچه تو دانا هستی، اما ما به عمق دانایی واقفیم. او همچنین به همه هشدار می‌دهد که در عشق به زیبایی‌ها، باید به خود نگاه کنند. شاعر از لطافت طبیعت انسانی و عشق می‌گوید و بر دوستی و همراهی تأکید دارد. در نهایت، او خود و دوستانش را به عنوان رندانی عاشق و مست معرفی می‌کند که در جستجوی عشق و زیبایی هستند.