نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۰۴ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

مستیم و خرابیم و گرفتار فلانیم

سر حلقهٔ رندان خرابات جهانیم

ایمان به جز از کفر سر زلف نداریم

جز معرفت عشق دگر علم ندانیم

ما پیر خرابات جهانیم و لیکن

در عاشقی و باده خوری رند خرابیم

گو خلق بدانند که ما عاشق و مستیم

گو فاش بگویند که بر خود نگرانیم

ما نور قدیمیم که پیدا به حدوثیم

ما گنج وجودیم که از دیده نهانیم

بی عقل توانیم که عمری به سر آریم

بی جام می عشق زمانی نتوانیم

سید ز سر ذوق سخن گوید و خواند

هر قول که از ذوق بگویند بخوانیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حالتی از مستی و عشق می‌پردازد. شاعر خود را و دیگر رندان را به عنوان افرادی معرفی می‌کند که در خرابات (محل تجمع عاشقان و می‌خواران) زندگی می‌کنند و به عشق و باده‌نوشی مشغول‌اند. آنها بر این باورند که تنها در عشق و معرفت آن زندگی می‌کنند و به هیچ علم دیگری اعتقادی ندارند. شاعر به تلاطم درونی و نگرانی از اوضاع خود اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید می‌کند که وجود آنها مخفی و در عین حال روشنی از عشق است. او بیان می‌کند که بدون عشق و شراب نمی‌توانند به زندگی ادامه دهند و سخنان خود را با ذوق و شوق بیان می‌کند.