غزل شمارهٔ ۱۲۰۵ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ظاهراً جسم و باطناً جانیم
آخراً این و اولاً آنیم
سخن غیر او مگو با ما
زان که ما غیر او نمی دانیم
وحده لاشریک له گوئیم
مومن و صادق و مسلمانیم
اسم اعظم که جامع اسماست
حافظانه به ذوق می خوانیم
عشق و معشوق و عاشق خویشیم
دل و دلدار و جان و جانانیم
کنج دل گنجخانهٔ عشق است
نقد این گنج و کُنج ویرانیم
بندهٔ سید خراباتیم
ساقی مست بزم رندانیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره duality وجود انسان، یعنی جسم و جان، سخن میگوید. شاعر تاکید دارد که ما تنها وجود الهی را میشناسیم و غیر از آن برایمان اهمیتی ندارد. او خود را مومن و مسلمان معرفی میکند و از عشق صحبت میکند، عشق به معشوق و همچنین به خود. دل را به عنوان منزل عشق میداند و میگوید که این عشق باید درونی باشد. همچنین به عنوان بندهای در خرابات (محل شادی و مستی) شناخته میشود و خود را در جمع رندان (مستان) میبیند. این اشعار با زبان شعری و نمادین به درک عمیقتری از معنای عشق و وحدت الهی میپردازد.