غزل شمارهٔ ۱۲۰۷ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
از ما کناره کردی ما با تو درمیانیم
با ما تو این چنینی ، ما با تو آنچنانیم
روز الست با تو عهد درست بستیم
نشکسته ایم ، جاوید ثابت قدم برآنیم
نقش خیال غیرت در دیده گر نماید
غیرت کجا گذارد از دیده اش برانیم
رندی اگر بیابیم بوسیم دست و پایش
ور زاهدی ببینیم در مجلسش نمانیم
برخاستن توانیم مستانه از سر سر
اما دمی نشستن بی تو نمی توانیم
آئینه منیریم روشن به نور رویت
جام جمیم دایم در بزم شه روانیم
رندانه در خرابات پیوسته در طوافیم
جز قول نعمت الله شعری دگر نخوانیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به دوستی و ارتباط عمیق بین انسان و معشوق اشاره دارد. شاعر بیان میکند که هرچند معشوق آنها را طرد کرده، اما آنها هنوز با او هستند و به پیمان خود وفادارند. از زیبایی و غیرت معشوق سخن میگوید و اظهار میکند که حتی اگر در جمع زاهدان بروند، از محبت او دور نمیشوند. شاعر احساس میکند که بدون معشوق نمیتواند آرام بگیرد و زندگی را بدون او امکانپذیر نمیداند. در پایان، تأکید میکند که تنها به یاد معشوق و با الهام از او زندگی میکنند و از دیگر اشعار صرفنظر کردهاند.