نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۰۸ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

نو فروشان کهنه پوشانیم

کهنه پوشان نوفروشانیم

مبتلای بلای خماریم

دردمندیم و درد نوشانیم

خویش بیچارگان بی خویشیم

یار خسته دلان خویشانیم

ایمنیم از وصال و از هجران

فارغ از جمع و از پریشانیم

گر گدائی درآید از درما

همچو شاهش به تخت بنشانیم

خلعت عشق اوست در بر ما

هرکه خواهیم ما بپوشانیم

نعمت الله آتشی افروخت

دیگ سودای عشق جوشانیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و وضعیت کسانی می‌پردازد که در دنیای معاصر به دنبال عشق و دوستی هستند. شاعر خود و دیگران را به عنوان افرادی که به ظاهر کهنه هستند، ولی در واقع تازه‌فروشان (یا در پی تجارب نو) معرفی می‌کند. آن‌ها از درد محبت و غم دل رنج می‌برند و خود را مدافع و یار بیچاره‌ها می‌دانند. همچنین، احساس امنیت در عشق و جدایی دارند و از جمعیت و آشفتگی‌های آن دورند. اگر کسی به آن‌ها نیاز داشته باشد، آماده‌اند که مانند پادشاهان به او احترام بگذارند و محبت کنند. در پایان نیز به شور و شوق عشق اشاره می‌کند که مانند آتشی در دل آن‌ها روشن است.