نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۱۰ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ما اناالحق از وجود حق مطلق می زنیم

از وجود حق مطلق ما اناالحق می زنیم

ماه گردون را به تیغ معجز انگشت عشق

همچو جد خویشتن بی خویشتن شق می زنیم

ما و حق گفتن معاذ الله چو ما بی ما شدیم

از حق ای یاران قفا بر فرق احمق می زنیم

چون کلام اوست هر قولی که می گویند خلق

لاحرم صدیق وار از صدق صدّق می زنیم

شیشهٔ تقوی دگر بر سنگ قلاشی زدیم

در خرابات مغان جام مروق می زنیم

نعمت الله از وجود خود چو فانی شد بگفت

ما اناالحق از وجود حق مطلق می زنیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعی عمیق درباره وجود حق مطلق و ارتباط انسان با آن می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که ما از وجود حق مطلق هستی خود را درمی‌یابیم و این درک به ما امکان می‌دهد که بر اساس عشق و حقیقت عمل کنیم. او به نقش کلام و صداقت در زندگی اشاره می‌کند و به نوعی نقد بر تصورات سطحی از دین و تقوا دارد. شاعر نشان می‌دهد که او از مرزهای خود عبور کرده و در جستجوی حقیقت واقعی است، به گونه‌ای که به تجربه‌های عمیق و درونی در خرابات و میخانه‌های مغان می‌رسد. در نهایت، او به شناختش از حق مطلق و پیوندش با آن اشاره می‌کند.