نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۱ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

در دیار تو غریبیم و هوادار غریب

خوش بود گر بنوازی صنما یار غریب

مخزن جملهٔ اسرار خداوند ، دل است

دل به من ده که بگویم به تو اسرار غریب

گر غریبی برت آید به کرم بنوازش

سخت کاریست غریبی ، مکن انکار غریب

ما دعاگوی غریبان جهانیم همه

در همه حال خدا باد نگهدار غریب

دردمندیم و به امید دوا آمده ایم

تو طبیبی و دوا کن دل بیمار غریب

کار غربت چه اگر کار غریبی است ولی

خوش شود گر تو بسازی به کرم کار غریب

سید ماست سرجمله غریبان جهان

که به سر وقت غریب آمده سردار غریب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن درباره حال و وضعیت غریبانی است که در دیاری ناشناس زندگی می‌کنند و دلتنگی و دردهایشان را ابراز می‌کنند. شاعر از معشوقه‌اش می‌خواهد که به این غریبان برای اینکه در دلشان شادی و امید بیاورد، توجه کند. او اشاره می‌کند که دل انسان، مخزن اسرار خداست و خواسته‌اش این است که دلش را به او بدهد تا اسرار را بازگو کند. شاعر همچنین تاکید می‌کند که غربت سختی دارد و همه باید برای غریبان دعا کنند و از خداوند خواسته می‌شود که آن‌ها را نگه‌داری کند. در نهایت، اشاره به سید (امام) غریبان می‌شود که به یاری غریبان آمده است.